تبليغاتX
می دود به های می دود به هو فقط بسوی او


می دود به های می دود به هو فقط بسوی او

عمر ما این است

عمر ما از روز اول تا به اخر روز

از تولد تا وفات و مرگ

حال با اینده و دیروز

عمر ما آدامس بی طعمیست

در دهان ساعت خودکار

روبرو بر سینه ی دیوار

ساعت ان را میجود هر لحظه تند و تند

و صدایش مضحک و غمناک:

تیک و تاک

           و

            تیک و تاک

                       و

                        تیک وتاک

نوشته شده در 91/02/01ساعت 20:18 توسط دانیال در پورتوبلو| |

کسی نظر نده....

دیگه هیچ نمیخوام.

نوشته شده در 91/01/26ساعت 8:45 توسط دانیال در پورتوبلو| |

امروز گریه کردم.شاید دارم بر میگردم به پورتوبلو
نوشته شده در 91/01/19ساعت 20:9 توسط دانیال در پورتوبلو| |

سبزه هستم.

13 گره منحوس بر زندگیم خورده.

به دست دختری که عشق بلد نیست

وارسته بودم.وابسته شدم...

نوشته شده در 91/01/13ساعت 9:56 توسط دانیال در پورتوبلو| |

دوستای گلم ممنون سر میزنید

زمینی شدم(اگه گلوم رو ول کرد برای همتون داد میزنم)

نوشته شده در 90/11/30ساعت 0:37 توسط دانیال در پورتوبلو| |

و ماساژ میداد ذهن موزونش را

با رقص کلمات

چه انفجار غمگینی بر کاغذ

شاعر نشست

بر آن مروارید شوری ریخت

در شبی طولانی...

(یلدا مبارک) کار تازه بود.فالبداهه

نوشته شده در 90/09/30ساعت 22:54 توسط دانیال در پورتوبلو| |

خواستم بچه ها یه سر برید اون قدیما ...

نمیدونم خوشحالم یا ....

www.darhami.ir

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد

***************

 

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

 **************

 

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن

 ***********

شما یادتون نمیاد که جلو پنکه مینشستیم و میگفتیم آآآآآآآآآآآآ  بعدش صدامون بم میشد.(چقد حال میداد)

 

*********

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

 

************

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

 ************

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

 ************

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی ( اینجا کلا دل تنگ شدم الان)

 

**********

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم

 

**********

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

 

**********

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده

****************

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم

 

***************

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
 ( این دیگه خیلی حال میداد)

 

*******

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

*********

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

www.darhami.ir

 

نوشته شده در 90/07/09ساعت 19:39 توسط دانیال در پورتوبلو| |

 

خورشيد بر او مادري نكرد

بر هر دري زد كه...

تيرا‍ عقده هايش به پنج هزار رسيد

دعا و فالهايش را ميفروخت به چهار راه هاي بخت برگشته

نگاه ميكرد به ويالون زدن پدر دودكشش

سپري كرد در خلا كودكي

                          دل تاول زده اش را

كيف قرمز قفل دار

                 دفتر فيلي و خط كش تصويري

و چوبهايي كه ميان مشق شبش مي شكست

لب بسته

          پا بسته

                   نفس شكسته

                    و دلخوشيش خواب خوش مادر...

لكه هاي شور بر دفتر ديكته

زنگ نقاشي و ورزش

                       مداد رنگي،كفش ايران دوگل دوسانت بزرگتر

صبحانه نبود زحمت خوردن هم نداشت

با اثر انگشتي كه بر شاخه ي هيچ آرزويي يافت مي نشد

(روانشناس)__رجوع كن به ريشه ي ترسهايت ،به ...

اما نميداند

             خورشيد هم  بر او مادري نكرد..

نوشته شده در 90/06/22ساعت 19:17 توسط دانیال در پورتوبلو| |

 

سری به عرش و سری به ثری

داغ میشوم از حی یاهو...

دماسنج بگذار بر من که بترکد آب جهان

روحم با زحل به رقص در آمده و جسدم در جامه پنهان

سحر گاه که بیایی سنگم میزنند بر سر دار...

 

 

نوشته شده در 90/06/17ساعت 20:34 توسط دانیال در پورتوبلو| |

چگونه ميتوانم چشم در چشم دستان ترك خورده ام وپاهاي زخمي بگويم كل كارها و مسير اشتباه بوده...

 

 

(در خلا واژه گم شدم)plz help me…

 

نوشته شده در 90/06/11ساعت 19:43 توسط دانیال در پورتوبلو| |

هر شبم در اسمان خیال

در پی پرتو نور بودم

من ندیدم تو را نور زیبا

ای دریغا که من کور بودم

تو خودت جلوه ی ابدی نور

در دل زار و خسته ام بودی

تو همان آسمان آبی و پاک

در ورای تصورم بودی

ای دریغا دل غمزده را

هیچ از تو نشانه ای نگرفت

هیچ یادی از آن ماه نکرد

بی سبب پی ستاره گرفت

آه مهتاب زندگانی من

بازگشتت مبارکت بادا

بازگشتی چقدر شور انگیز

بر دیار فرشتگان خدا

می روی من چقدر غمزده ام

در میان حریر تنهایی

می روی من چقدر دلزده ام

از زمین و زمان و شیدایی..

بعد از خوندن آيه ۳۴ سوره نور اومد.به نظرم شما هم بخونيد

نوشته شده در 90/05/19ساعت 21:58 توسط دانیال در پورتوبلو| |


Design By : Night Skin